آخرین اشک
سلام به همه ی دوستان عزیز
از اینکه غزلهای جدیدمو به دلایلی نمیتونم بذارم عذر میخوام
و اما یکی از غزل های قدیمی تقدیم به شما و کسی که...
آخرین اشکی که از چشمان من غلطید و رفت
بـهر یـاری بود کــز من بی سبب رنجیـد و رفت
چشـم گـریـان حیـله کردم تا به کـف آرم دلـش
سنگــدل بی اعتنــا بر حــال من خندید و رفت
سـوختـــم در آرزویـــش سیـل اشکـم را نـدیـد
دور شــمع دیگــری پروانــه ام چـرخیــد و رفت
من ز ســر تا پــا جواب عشــق بودم حیــف او
از کسی دیگــر سوال عشـق را پرسید و رفت
بــی خبــر از اینکــه گیــرد دامنــش را آه مــن
باخبــر از آتــش عشـق اش دلم را دید و رفت
+ نوشته شده در ساعت توسط حمید ذبیحی
|
حمید ذبیحی متولد 7شهریور 67